صفحات وبلاگ : صفحه ي اصلي 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10


« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools


design : imjava

 

 مقایسه سیستم های فعال سازی / بازداری  رفتاری دختران فراری 

 

دکتر منصور بیرامی معصومه عبادی آسایش محمد مهدی میرلو

 

مقاله حاضر در مجله علمی پژوهشی زن و مطالعات خانواده پذیرفته و بزودی چاب میشود.به محض چاب متن

کامل در وبلاگ منتشر خواهد شد.

 

 

چکیده:

فرار دختران از منزل که در طی سال های اخیر در جامعه رو به فزونی نهاده از مقوله های آسیب اجتماعی است که مهار آن به مدیریت قوی اجتماعی نیازمند است. ولی در کنار این عامل ویژگی های شخصیتی و انگیزه فردی نیز در ایجاد این معضل نقش بسیار مهمی بازی می کند.این مطالعه از نوع پس رویدادی  می باشد. بدین منظور 120 آزمودنی ( 60 نفر دختر فراری  و 60 نفردختر غیر فراری ) انتخاب شدند. دختران فراری   30-11 ساله که در دوره زمانی 1391-1390 توسط نیروی انتظامی دستگیر شده بودند و به مرکز اورژانس اجتماعی شهر تبریز تحویل داده شده بودند انتخاب شدند . دختران غیر فراری  بر اساس سن ، میزان تحصیلات ، طبقه اقتصادی با دختران فراری همتا شدند. در این مطالعه از مقیاس سیستم‌های بازداری/ فعال¬سازی رفتاری کارور و وایت   استفاده شد. نتایج حاصل از یافته های تحقیق نشان داد که تفاوت دو گروه دختران فراری  و  دختران غیر فراری   در سیستم فعال سازی و سیستم بازداری  رفتاری با یکدیگر متفاوت بوده و هر دو سیستم در دختران فراری   فعال‌تر است. تفاوت بین  سیستم‌های فعال سازی/بازداری رفتاری دختران  فراری  و دختران  غیر فراری  معنادار می باشد .  چالش هاي نظري و پژوهشي در پي بردن به عوامل شخصیتی دختران فراری  دريچه اي نوين به سوي پرسش هايي است که  دهه ها ذهن  پژوهشگران را به خود معطوف داشته است . از اين روست که تلاش هاي پژوهشي به اين امر معطوف شده است تا به بررسي عوامل شخصیتی دخیل در فرار دختران از منزل بپردازد .

 

واژه‌های کلیدی:  سیستم بازداری رفتاری، سیستم فعال¬سازی رفتاری ، دختران فراری



:: برچسب‌ها: سیستم های فعال سازی, بازداری, دختران فراری
ن : محمد مهدی میرلو
ت : جمعه چهارم مهر 1393

مقدمه ای بر نورواخلاق (Neuroethics):

 

محمد مهدی میرلو

این نوشته برگرفته از مقاله نوروفلسفه از آغاز تا به امروز است.نخستین مقاله فارسی پیرامون نورواخلاق درحال بررسی و داوری در یکی از مجلات معتبر داخلی است که به پس از چاب در وبلاگ بارگزاری خواهد شد

 

    نورواخلاق زیرشاخه دیگر نوروفلسفه است که در مورد شکاف ها است: شکاف بین نوروساینس و اخلاق، شکاف بین علم و فلسفه و از همه مهم تر شکاف میان ذهن و مغز است. اصطلاح نورواخلاق توسط ویلیام سافایر (William Safire) (2002) مطرح شد و هدف آن تلاش برای رفع این فواصل و شکاف ها با ایجاد رشته ای است که به طور یکسان از فلسفه و نوروساینس نشات میگیرد. روش های جدید تصویربرداری عصبی در تعیین ارتباطات عصبی افرادی که در حال تصمیم گیری اخلاقی هستند، مورد استفاده قرار میگیرد. نتایج چنین آزمایشاتی باعث ایجاد سوالات بسیاری درباره چگونگی استدلال و اینکه دقیقا نقش احساسات در انتخاب عقلانی چیست، میشود.

 

    همانند حوزه ژنتیک، نوروساینس به دنبال پایه های بیولوژیکی ماهیت انسان است. ارتباط بین خود (Self) و مغز، مستقیمتر از ارتباط بین خود و خزانه ژنتیکی هر فرد است. تا همین اواخر، آگاهی بسیار اندکی پیرامون مسائل اخلاقی در حوزه نوروساینس وجود داشت. در اوایل سال 2002، دانشمندان این حوزه به بررسی چنین مسائلی در ادبیات علمی پرداختند و این زیرشاخه جدید علمی به عنوان نورواخلاق نام گذاری شد. برخی از مسائل نورواخلاق به دنبال بررسی پیامدهای عملی تکنولوژی عصبی بر روی انسان ها و جامعه است. پیشرفت فناوری امکان نظارت و دستکاری ذهن انسان را با دقت بیشتر با انواع روش¬ها و مداخلات تصویربرداری عصبی ایجاد کرده است، به گونه‌ای که امروزه ما می¬توانیم حریم خصوصی ذهن انسان ها را نقض کنیم و مردم را نه تنها با اعمالشان بلکه با افکار و تمایلاتشان مورد قضاوت قرار دهیم (Farah, 2005). از سوی دیگر پیشرفت های اخیر در نوروساینس منجر به ایجاد بحث های مرتبط با مسائل اخلاقی و در نهایت حوزه نورواخلاق شده است. در واقع، می توان نورواخلاق را بعنوان مطالعه روابط میان مشاهدات نوروساینس و مفاهیم اخلاقی تعریف کرد.

 

راسکیز (2002) بین علم اخلاق نوروساینس (Ethics of Neuroscience) و نوروساینس علوم اخلاقی (Neuroscience of Ethics) تمایز قائل شده است. علم اخلاق نوروساینس با مسائل اخلاقی در نوروساینس سروکار دارد که ناشی از ایجاد اشکال جدید مداخلات بر روی مغز هستند؛ در حالیکه نوروساینس علوم اخلاقی به بررسی مکانیزم های عصبی می-پردازد که احتمالا زمینه ساز مفاهیم و رفتارهای اخلاقی مثل رضایت آگاهانه، قضاوت اخلاقی، اراده آزاد و... هستند.



:: برچسب‌ها: نورواخلاق, نوروفلسفه
ن : محمد مهدی میرلو
ت : شنبه یازدهم مرداد 1393
 

 

نقش جنسیت، والانس و برانگیختگی لغات فارسی داراي بار هیجانی بر ادراك زمان

 

محمدعلی نظري ، نسرین راستگار هاشمی، سمیرا دمیا ، سمیه سعیدي دهاقانی ، مجتبی سلطان لو ، محمد مهدي میرلو

 مقاله حاضر در شماره پاییز و اسفندماه 92 در مجله علمی پژوهشی شناخت اجتماعی بچاب رسیده است

 

مقدمه: طیف وسیعی از پژوهش ها نشان داده اند که مدت زمان ادراك شده، ازعوامل متعددي تأثیر می پذیرد. فرضیه مطالعه حاضر این بود که جنسیت و بارهیجانی (والانس و برانگیختگی) لغات فارسی باعث خطا در ادراك زمان می شوند. روش: در این آزمایش، 58 نفر از دانشجویان پسر و دختر مقطع کارشناسی دانشگاه تبریز به صورت داوطلبانه شرکت کردند. به همه شرکت کنندگان با استفاده از آزمون رایانه اي، مجموعه اي از کلمه هاى فارسی داراي بارهیجانی (در پنج بعد: شاد، آرامش بخش، خنثی، خشونت آمیز و غمگین) به مدت 800 و 2000 میلی ثانیه نشان داده شد تا بازتولید کنند. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه هاي مکرر سه عاملی، آزمون تحلیل واریانس یک راهه، آزمون هاى تی مستقل و تى وابسته تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد که میزان خطا (کم تخمینی)، براي مدت زمان بلند بیشتر از میزان خطا براي مدتزمان کوتاه بوده است. همچنین میزان تغییرپذیري در واژه هاي شاد و آرامش بخش به طور معناداري بالاتر از میزان تغییرپذیري در واژه هاي خشونت آمیز، غم انگیز و خنثی است. نتیجه گیري: یافته هاي این پژوهش نشان میدهد که هیجان برادراك زمان تأثیر میگذارد. اساس تفسیر این نتایج مدل هاي توجهی ادراك زمان و مدل هاي مبتنی بر انگیختگی زمان است.

لینک دانلود متن کامل مقاله:http://journals.pnu.ac.ir/article_727_77.html



:: برچسب‌ها: ادراک زمان, هیجان
ن : محمد مهدی میرلو
ت : سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393


معرفی سایت تخصصی نوروساینس و علوم شناختی

 

 


 راه اندازی سایت تخصصی نوروساینس و علوم شناختی با همکاری

اساتید ودانشجویان حوزه های مرتبط با نوروساینس و علوم شناختی


همکاران سایت :

 

دکتر محمد علی نظری  استاد دانشگاه تبریز و فارغ التحصیل رشته

نوروساینس از فرانسه  

 

دکتر مظاهر رضایی استادیار گروه روانشناسی بالینی دانشگاه علوم

پزشکی زنجان

 

دکتر مجتبی سلطانلو دانشجوی دکترای نوروساینس دانشگاه توبینگن

آلمان

 

دکتر سید حسین موسوی

 

آقای مجید رمضانی  کارشناس ارشد هوش مصنوعی

 

آقای محمد مهدی میرلو کارشناس ارشد روانشناسی عمومی

 

خانم مهسا احدیان کارشناس روانشناس بالینی

 

بخشی از مقالات :

 

نوروفلسفه از آغاز تا به امروز

 

بررسي رابطه بين هوش معنوي و سلامت رواني دانشجويان

 

اخلاق ماشين: چالش ها و رويکردهاي مسائل اخلاقي در هوش

مصنوعي و ابرهوش

 

ماهیت زبان و ارتباط در نخستی ها

 

نورون های آینه ای و نظریه یادگیری تداعی گرا

 

طراحی و ساخت آزمون رایانه ای برای اندازه گیری آستانه افتراقی

زمان

 

نوروپسیکولوژی یوگا و ادراک زمان

 

نورومعماری: پیوند میان نوروساینس و معماری

 

آدرس سایت :


http://ncognitivescience.com/

 

 

 



:: برچسب‌ها: سایت نوروساینس و علوم شناختی
ن : محمد مهدی میرلو
ت : سه شنبه دوازدهم فروردین 1393

نورون های آینه ای  و نظریه یادگیری تداعی گرا



مقاله حاضر در ششمین سمپوزیوم نوروپسیکولوژی ایران - آذرماه 92 - در تهران در قالب پوستر پذیرفته و ارائه شد و متن کامل آن در مجموعه مقالات ششمین سمپوزیوم نوروپسیکولوژی ایران بزودی منتشر خواهد شد.


زهرا باقری  دکتر مظاهر رضایی  محمد مهدی میرلو

 

مقدمه و هدف: کشف تصادفی نورون های آینه ای(Mirror Neurons) در دهه ۱۹۹۰ موجب شد که این پدیده به عنوان مهمترین کشف در حوزه علوم اعصاب در دهه پایانی قرن بیستم در نظر گرفته شود. نورن های آینه ای طبقه  خاصی از نورون های دیداری- حرکتی هستند که ابتدا  در ناحیه F5  قشر پیش حرکتی میمون های ماکاک (Macaque monkeys)کشف شدند.این نورون ها هم زمانی که میمون عمل خاصی را انجام می داد و هم  هنگامی که این میمون ،میمون یا انسان دیگری را در حال انجام عملی مشابه مشاهده می کرد فعال می شدند. نورون های آینه ای شاید محصول ثانویه یادگیری تداعی گراassociative learning)) باشد.سیستم نورن های آینه ای ظاهرا دارای ظرفیتی است که متضمن بازنمایی فراوجهی ((supermodel representation از عمل است ،و به عنوان پلی میان مناطق پردازش دیداری و قشر حرکتی (میان دیدن و عمل کردن) عمل می کند.هرچند سیستم نورون های آینه ای در ارتباط با اعمال دست مورد پژوهش و بررسی قرار گرفته است اما بنظر می رسد سایر موارد مانند حالات چهره و بیان، و حتی حرکات چشم نیز با سیستم نورون های آینه ای در ارتباط است.


روش بررسی: این مطالعه بصورت مروري و بررسي مقالات منتشر شده به ویژه در یک دهه اخیر در زمینه نورون های آینه ای و نظریه یادگیری تداعی گرا است.


يافته ­ها: تعداد قابل توجهی از داده های تایید شده به صورت غیر مستقیم نشان می دهند که نورون های آینه ای در انسان نیز وجود دارد. شواهد ذکر شده برگرفته از آزمایشات تصویرنگاری مغزی و نوروفیزیولوژیکی است.شواهد نوروفیزیولوژیکی اثبات می کند هنگامی که افراد عملی را که توسط فرد دیگری انجام می شود را مشاهده می کنند قشر حرکتی آنها در غیاب هرگونه فعالیت حرکتی آشکار، فعال می شود.


نتيجه­ گيري: تبیین تداعی گرا استدلال می کند که نورون های آینه ای از تجارب حسی حرکتی برآمده اند، و بسیاری از این تجارب در طی کنش متقابل با دیگران بدست می آید.از این رو اگر تبیین تداعی گرا درست باشد، سیستم نورون های آینه ای محصول کنش متقابل اجتماعی است. کشف نورون های آینه ای یک مکانیسم بالقوه عصبی را برای تقلید اعمال  پیشنهاد می کند و در فهم کنش های اجتماعی می تواند مفید باشد.بنابراین تبیین تداعی گرا دلالت می کند که نورون های آینه ای یک فرآورده (product) است و همچنین یک فرایند(process) از تعاملات اجتماعی می تواند درنظر گرفته شود.


کلیدواژه ­ها: نورون های آینه ای، یادگیری تداعی گرا

 

مقدمه :

نورونهاي آينه اي توسط دانشمند ايتاليايي بنام ويتوريو گاليزي(Vittorio Gallese)  و همكارانش در دانشگاه پارما (Parma) در سال 1998 كشف گرديد. وی با آزمايشات خود به اين نتيجه رسيد كه يك هماهنگي ديداري- حركتي غير ارادي بين مغز مشاهده گر و عامل يك فعاليت فيزيكي وجود دارد. در حقيقت اين گروه از سلولها دقيقاً مانند آينه عمل مي كنند و به همين دليل نورونهاي آينه اي نام گرفته اند.آزمايش وي كه تحت كنترل تصوير برداري مغناطيسي عملكردي(FMRI) بر روي مغز ميمون مشاهده گر انجام شد شامل حركت دست براي برداشتن مواد خوراكي بود.در واقع نورونهای آينه اي(MN) گروهي از نورونهاي قشر خاكستري مغز هستند  که نقش آنها به عنوان هماهنگي ديداري يك شخص با فعاليتهاي انجام شده توسط ديگري تعریف می شود. اين نورونها هم در هنگام عملكرد خود فرد و هم در هنگام مشاهده اعمال حسي- حركتي در افراد ديگر از خود فعاليت نشان مي دهند و مانند پلي بين مغزها عمل مي كنند .نورونهاي آينه اي پاسخگوي سؤالات مهمي درباره تكامل، زبان و فرهنگ انسان است و شناخت عملكرد آنها احتمالاً درك واقعيت انسان را نيز امكانپذير مي نمايد.


در ابتدا نورن های آینه ای طبقه  خاصی از نورون های دیداری- حرکتی درنظر گرفته شدند که  در در ناحیه F5  قشر پیش حرکتی میمون کشف شدند.این نورون ها هم در زمانی که میمون عمل خاصی را انجام می داد و هم  هنگامی که این میمون، میمون یا انسان دیگری را در حال انجام عمل مشابه مشاهده می کرد تخلیه الکتریکی می شدند. دانشمندان مشاهده کردند که وقتی میمون برای برداشتن چیزی با دهان یا دست حرکت می‌کند نورونهایی در ناحیه  F5قشر پیش حرکتی (premotor cortex) فعال می‌شوند. همچنین مشخص شد  که سیستم نورونهای آینه‌ای سیستمی فراگیر در مغز است به طوری که شواهدی مبنی بر وجود چنین واکنش بیولوژیکی در سلولهای شیار تمپورال فوقانی  (Superior temporal sulcus)یافت شده که وجود نورونهای آینه‌ای در آن ناحیه را مشخص می‌کند .همچنین نقشی را برای قسمتهای آمیگدال (Amygdal) و قشر اوربیتوفرونتال (Orbitofrontal cortex) مغز در سیستم نورونهای آینه‌ای مطرح شده است.


انطباق مهمترین خصوصیت نورن های آینه ای است و زمانی که میمون فعالیت مشابهی را مشاهده و یا انجام می دهد نورون های آینه ای در حالت شلیک قرار می گیرند.دیدن فعالیت دیگر افراد به طور خودکار ناحیه هایی از مغز را فعال می کند که به سیستم نورون های آینه ای (MNS)  متعلق اند و فرض می شود  که به مشاهده و اجرا فعالیت مرتبط می باشند. مطالعات نشان می دهد که نورون های آینه ای نه تنها از تکامل نشأت می گیرند بلکه از تجربه حسی حرکتی و بیش از همه از تعامل با دیگران بدست می آیند. بنابراین تبیین تداعی گرا(associative)، دلالت می کند که نورون های آینه ای یک فراورده (product) است و همچنین یک فرایند(process) از تعاملات اجتماعی می تواند در نظر گرفته شود.

یکی از مباحث مطرح و چالش برانگیز در حوزه های نورونهای  آینه ای طرح این سوال است که آیا انسان ها نیز دارای "سیستم نورون های آینه ای"هستند؟ شواهد ارایه شده توسط برخی از محققین حاکی است که سیستم نورون های آینه ای مشابه با آنچه در میمونها وجود دارد در انسان نیز وجود دارد. از طرفی این سیستم در انسان نقشی بنیادی در تقلید عمل(action imitation)ایفا میکنند و به همین دلیل برخی از تحقیقات بر حول موضوع ارتباط تئوری تکامل زبان و ارایه شواهدی مبنی بر ارتباط صریح میان زبان و نورون های آینه ای تمرکز کرده اند. شواهد بسیاری وجود یک شبکه قشری با ویژگیهای نورونهای آینه ای را در انسان تأیید میکند. این سیستم در انسان درگیر فهم اعمال و نیات دیگران در ورای اعمالشان است و این امر مکانیسم های یادگیری مشاهده ایرا مورد تاکید قرار می دهد. شواهد برگرفته از آزمایشات تصویرنگاری مغزی و نوروفیزیولوژیکی اثبات می کند هنگامی که افراد عملی را که توسط فرد دیگری انجام میشود مشاهده می کنند قشر حرکتی آنها در غیاب هرگونه فعالیت حرکتی آشکار فعال می شود. طیف وسیعی از مطالعات نشان می دهند که  مشاهده فعالیت هایی که توسط دیگران انجام می شود شبکه پیچیده ای را در انسان فعال می کند که  بوسیله مناطق پس سری ،گیجگاهی و دیداری آهیانه ای شکل می گیرند  و مناطق قشری در  این کارکرد اساساً حرکتی هستند.مطالعات TMS نشان داد که مشاهده منفعلانه حرکت بازو، دست و انگشتان منجر به فعالیت انتخابی ماهیچه های درگیر در تولید حرکت مشاهده شونده می شود.تصویر برداری عصبی وجود دوشبکه اصلی با ماهیت نورون های آینه ای را نشان می دهد: یکی در لوب پاریتال و قشر پیش حرکتی به علاوه بخش دمی شکنج فرونتال تحتانی(که به آن سیستم آینه ای پاریتو فرونتال می گویند) و دیگری در قسمت آنتریومدیال فرونتال قشر (که به آن سیستم آینه ای لیمبیک گفته می شود). سیستم آینه ای پاریتوفرونتال در تشخیص رفتار ارادی نقش دارد، در صورتی که سیستم آینه ای لیمبیک در تشخیص رفتار احساسی نقش دارد.


یادگیری تداعی گرا

تداعی گرایی((associationism این مسأله را بررسی می کند که چگونه ممکن است رویداد ها یا ایده ها به نحوی در ذهن ، یکدیگر را تداعی کنند و موجب نوعی یادگیری شوند.این نوع از یادگیری می تواند  ناشی از عوامل  مختلفی مانند مجاورتcontiguity) ) ،شباهت ها(similarity)یا تضاد (contrast) باشد. تبیینی ارائه شده است مبنی بر اینکه نورون های آینه ای محصول یادگیری تداعی گرا هستند. این نوع یادگیری ویژگی انطباق نورن های آینه ای را در روند تکامل افراد ایجاد می کند. نورن های حرکتی تبدیل به نورون های آینه ای می شوند، و مکانیسمی که بین یادگیری تداعی گرا میانجی گری می کند  محصول تکامل است.نظریه تداعی گرا سه مزیت اصلی را داراست

1-    نظریه تداعی گرا تلقی قابل قبولی را از ریشه نورون های آینه ای پیشنهاد می کند و مبنای  آنها و خصوصیات دقیق تری از این نورون ها را توضیح می دهند.

2-    شواهدی را ارائه  می دهد که نورون های آینه ای در محدوده فعالیت های شناخت اجتماعی مشارکت  دارند، اما نقش اصلی و به خصوصی در فهمیدن فعالیت ها بازی نمی کنند .

3-    نهایتاً نظریه  تداعی گرا توسط داده های اخیر که نشان داده اند، حتی در نوجوانی، سیستم نورون های آینه ای می تواند توسط یادگیری های حسی حرکتی  سازماندهی مجدد بشوند، حمایت می شود .

           تبیین تداعی گرا  استدلال می کند که نورون های آینه ای از تجارب حسی حرکتی (sensorimotor)نشأت می گیرند که بسیاری از این تجارب در طی کنش متقابل با دیگران بدست می آید.از این رو اگر این تبیین درست باشد، سیستم نورون های آینه ای محصول کنش متقابل اجتماعی است . فرضیه تداعی گیرا خصوصیت انطباق نورن های آینه ای را با توجه به تجارب قبلی میمون ها توضیح می دهد. به طور مثال، هرگاه میمون فعالیت چنگ زنی را به وسیله هدایت دیداری انجام می دهد، نورون های آینه ای(در گیر در انجام چنگ زنی) و نورون های دیداری(درگیر در هدایت دیداری چنگ زنی) فعال  می شوند. در طی یادگیری تداعی گرا، فعالیت های مرتبط به نورون های حرکتی چنگ زنی خصوصیت انطباقی اضافی ای می دهد؛ آنها تبدیل به نورن های آینه ای می شوند. به همین دلیل این نورون ها تنها در زمانی که چنگ زنی انجام می شود شلیک نمی کنند، بلکه همچنین در زمانی که این فعالیت مشاهده می شود نیز شلیک می کنند.


نتیجه گیری :

نورون های آینه ای دسته از نورون ها هستند که هنگام انجام یک حرکت و نیز در هنگام مشاهده انجام حرکت توسط دیگری فعال می شوند. همچنین شنیدن صدای انجام حرکات نیز می تواند منجر به فعال شدن نورون های آینه ای شود. علاوه بر درک حرکات خود و دیگران که توسط نورون های آینه ای صورت می گیرد درک حس ها، هیجانات و درد سایرین نیز می تواند از طریق عملکرد سیستم های مشابهی صورت بگیرد.پيش بيني مي شود كه نورونهاي آينه اي در علم روانشناسي تحولي همانند DNA  در علم بيولوژيك ايجاد كند و چهارچوب واحدي را براي توضيح توانايي هاي ذهني بشر كه هنوز ناشناخته مانده فراهم كند . در سال های اخیر پیشنهاد شده است به جای نورون های آینه ای از اصطلاحات دیگری مانند سیستم آینه ای استفاده شود.

این مساله امری بدیهی است که اگر ما می خواهیم زنده بمانیم باید فعالیت های دیگران را بفهمیم.بنابراین، بدون فهمیدن فعالیت، سازماندهی اجتماعی غیرممکن است. در مورد انسان ، قوه ذهنی و استعداد فکری دیگری وجود دارد که وابسته و منوط به مشاهده کردن فعالیت های دیگران است و آن  یادگیری تقلیدی است. برخلاف بسیاری گونه ها، ما می توانیم از طریق تقلید یاد بگیریم، و این استعداد ذهنی پایه فرهنگ انسان است.در این میان ،نورون های آینه ای مانند پلی میان مغز انسانها عمل کرده و  پیشنهاد می شود که  نورون های آینه ای کلیدی برای توضیح بسیاری از جنبه های شناخت اجتماعی، شامل توانایی فهمیدن فعالیت های دیگران، خواندن ذهن ها، تقلید و  ارتباط برقرار کردن بین ژست و گفتار در نظر گرفته شود.

تبیین  تداعی گرا با وجود نورون های آینه ای در میمون و انسان کاملا سازگار است، اما پیشنهاد می کند که باید در استفاده از اصطلاح"سیستم نورون های آینه ای" محتاط باشیم. "سیستم" معمولاً به مجموعه ای از بخش های در حال تعامل اشاره دارد که به وسیله عامل یا پروسه خارجی برای هدفی مشخص سازماندهی شده است. اگر نورون های آینه ای انطباق دارند –اگرآنها توسط انتخاب طبیعی"سازماندهی " شده اند_  در این جهت آنها تشکیل سیستم می دهند. اگر نورن های آینه ای محصول ثانویه یادگیری تداعی گرا باشند شاید دارای اثرات سودمند مختلفی هستند اما هدف ویژه و خاصی ندارند و اثرات ترکیب شده آنها می تواند در نتیجه خود سازمان دهی باشد. بنابراین، استفاده از اصطلاح "سیستم نورون های آینه ای" نباید این حقیقت را مبهم کند که کارهای بیشتری برای کشف اینکه چگونه و در چه وسعتی فعالیت نورون آینه ای سازمان دهی شده است نیاز است.تبیین تداعی گرا استدلال می کند که نورون های آینه ای از تجارب حسی حرکتی برآمده اند، و بسیاری از این تجارب در طی کنش متقابل با دیگران بدست می آید.از این رو اگر تبیین تداعی گرا درست باشد، سیستم نورون های آینه ای محصول کنش متقابل اجتماعی است. کشف نورون های آینه ای یک مکانیسم بالقوه عصبی را برای تقلید اعمال  پیشنهاد می کند و در فهم کنش های اجتماعی میتواند مفید باشد.بنابراین تبیین تداعی گرا دلالت می کند که نورون های آینه ای یک فرآورده (product) است و همچنین یک فرایند(process) از تعاملات اجتماعی می تواند درنظر گرفته شود.

 

منابع :

وحید نجاتی، فاطمه بذر افکن،ستار آثارجمعی.شناخت اجتماعی و کنترل حرکتی:شواهدي از اثر مشاهده وضعیت تعادلی بر نوسان وضعیتی. پژوهش در علوم توانبخشی/سال 9/شماره 1/فروردین و اردیبهشت

مروري بر سیستم نورون هاي آینه اي.آرش سر آزاد،اباذر یاري،اسرین بابا حاجیان،محمد تقی جغتایی.تازه هاي علوم اعصاب فصل نامه مقاله هاي علمی،سال هشتم،شماره 37- 38،بهار و تابستان 1391

رابرت استرنبرگ. روان نشناسی شناختی.ترجمه سید کمال خرازي،اله حجازي .تهران ، انتشارات پژوهشکده علوم شناختی،ویرایش چهارم، 1391

 

Cecilia Heyes. Making Mirrors: The Role of Associative Learning in the Development of Mirror Neurons All Souls College & Department of Experimental Psychology University of Oxford

Marco Iacoboni. Imitation, Empathy,and Mirror Neurons. Annu. Rev. Psychol. 2009. 60:653–70

Cecilia Heyes. Where do mirror neurons come from Neuroscience and Biobehavioral Reviews 34 (2010) 575-583.2009

Vittorio Gallese. Mirror Neurons, Embodied Simulation, and the Neural Basis of Social Identification.Psychoanalytic Dialogues,19:519–536, 200

;}



:: برچسب‌ها: نورون های آینه ای, یادگیری تداعی گرا
ن : محمد مهدی میرلو
ت : سه شنبه بیستم اسفند 1392

در مورد ژاک لکان


 

محمد مهدی میرلو

سمیه اسدزاده

ژاک لکان (Jacques Lacan) ) به عنوان با نفوذترین روانکاو بعد از فروید نمونه ­ای از پزشکی است که تسلیم عمل­گرایی و تجربه­ گرایی افراطی نشد.لکان قطعا پرکار ترین روانکاو فرانسوی نیز بوده و 27 سال سیمینار هفتگی که در 27 جلد در دسترس است و دو جلد موسوم به نوشتارها از پیچیده ترین متون قرن حاضر است و در واقع آثار لکان بالغ بر چندین ده هزار صفحه است. به تعبیر دکتر میترا کدیور لکان قسمت اعظم عمر خود را صرف سه کلمه کرد: «بازگشت به فروید» و با این تلاش تئوری فروید را به منتها درجه گسترش داد. وی در دهه­ ی 1930 با هدف بازگشت به فروید به تبیین و اشاعه­ ی نظریه فروید پرداخت. نکته­ ی اصلی این بازگشت قرار دادن زبان به عنوان ساختار اصلی در حوزه نظر و عمل است. دستاورد عمده ­ی لکان این بود که توانست با متاثر شدن از آثار زبان­شناسانی چون فردینان دو سوسور (Ferdinand de Saussure) و رومن یاکوبسن (Roman Jakobson) ناخودآگاه را مانند یک زبان ساختار یافته معرفی کند. به دنبال این طرز تفکر و عملی کردن آن در روانکاوی در طول بیش از 50 سال، لکان یک نظریه­ ی جامع و پیچیده­ ی روان­شناختی و روانکاوی بر پایه ­ی زبان ارائه داد. وی بر این باور است که روانکاوی بدون گفتار و زبان موجودیت ندارد و با پیوند اندیشه­ های فروید و زبان ­شناسی باید درک شود. از این­رو برای فهم لکان باید بپذیریم که او واقعیت را در محدوده ­ی زبان تعریف می­کند و معتقد است روابط انسانی نیز در فضایی زبانی شکل می­گیرد، بنابراین ما نیز ذاتا در محدوده­ ی ساختارمند زبان قرار داریم. لکان کوشید نشان دهد ناخودآگاه آدمی نیز از ساختاری شبیه ساختار زبان برخوردار است. یعنی همان نظام دال و مدلولی که در نظام زبانی حاکم است، در ساختار ناخودآگاه انسان نیز دارای مصداق بیرونی است. به عبارت دیگر، همچنان که بکارگیری دال­هایی همچون حروف، به فراخور نوع کاربردشان، مدلول ­هایی را در ذهن مخاطب ایجاد می­کنند، ناخودآگاه ذهن نیز در موقعیت­ های مختلف قادر است که در تماس با برخی عناصر بیرونی همچون مزه ­ی خوراکی­ ها، رایحه ­ی­ برخی اشخاص یا اشیا و حتی دیدن برخی تصاویر که به صورت دال­هایی در ذهن پدیدار می­شود، خاطراتی را از گذشته و دوران کودکی در ذهن ما زنده می­کنند که این خاطرات مصداق­ های همان مدلول ­اند. او با مشاهده اینکه روانکاوی در حال حرکت به سمت نوعی رفتارگرایی است، بیان کرد که روانکاوان ضرورتا نیاز دارند که اذعان کنند عملکرد بالینی آنها یک درمان مبتنی بر گفتار است و اثرات سودمند آن از گفتار منتج می­شود  به طوری که لکان بیان می­کند در روانکاوی باید به دنبال نمادها (symbols) در متن گفتار تداعی آزاد بیمار بود. با اینکه او یک روانکاو و پزشک بود، اما نظریه­ای غیر بالینی ارائه کرد و تسلیم عمل­گرایی و تجربی بودن افراطی نشد.

برای اطلاعات بیشتر به مقاله زبان از دیدگاه روانکاوی ژاک لکان که در ماهنامه علمی تخصصی اطلاعات حکمت و معرفت منتشر شده است مراجعه کنید.



:: برچسب‌ها: لکان
ن : محمد مهدی میرلو
ت : جمعه شانزدهم اسفند 1392
 



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.