
به تعبير برگ اريكسون نويسنده كتاب تاريخ زمان نخستين آموختههاي يك كودك درك موقعيتهاي زماني و مكاني است.تا وقتي كودك به حركت و تكاپو نيفتاده است نيازي به درك زمان و مكان ندارد. اما به محض راه افتادن ضرورت درك مفاهيم «اينجا» و «آنجا» را احساس خواهد كرد. در واقع يك كودك از طريق زبان تصورات (گذشتهها) و انتظارات (آينده) را احساس خواهد كرد.
بديهي است درك يك انسان بالغ از زمان تا حدودي متفاوت از يك كودك است، زيرا يك انسان بالغ ميتواند تصورات روشني از پارههاي زماني داشته باشد كه هرگز آن را تجربه نكرده يا نخواهد كرد.آنچه ما به عنوان زمان ميناميم تركيب پيچيده و منشوري چندوجهي است كه معناي ناهمگوني از آن برداشت ميشود. اين واژه گاهي به معناي تداوم و گاهي به معناي وقت معين به كار ميرود.
آدمي قادر به چيره شدن بر زمان است، به همان صورت كه ميتواند آن را از دست بدهديا ذخيره نمايد. اما آنچه ما بر آن چيره ميشويم يا ذخيره يا از دست ميدهيم امري مبهم و ناروشن است.
در عصر حاضر زمان جزءلاينفك حيات هر فرد بهشمار ميآيد و به همين دليل نيز انسان امروزي بيش از گذشته با پديده زمان دست به گريبان است. اين مساله تا آنجا قابل طرح است كه انديشيدن به زمان براي انسان امروزي به صورت امري اخلاقي مطرح ميشود. اما چنين رابطهاي نسبت به زمان براي انسان جهان كهن كاملا بيگانه به شمار ميآمد.
در زندگي مردمان اعصار گذشته، شتابزدگي بندرت ديده ميشد و تنها در جهان بردگان اين پديده قابل مشاهده بود و در واقع شتابزدگي از آرمانهاي يك شهروند به دور بود. زمان در عصر حاضر گاه به صورت فاعل و گاه به صورت مفعول به كار برده ميشود و اين به آن معناست كه زمان گاهي برما تاثير ميگذارد و گاهي از ما تاثير ميگيرد. وقتي زمان فاعل است انسان برده آن به شمار ميآيد و وقتي زمان مفعول شمرده ميشود انسان بر آن سروري ميكند.
هرچند بايد بر اين نكته تاكيد شود كه زمان حقيقي نه صرفا فاعل و نه مفعول است. در واقع ميتوان چنين استنباط كرد كه تقريبا تمام نتيجهگيريهاي غلط پيرامون زمان از آنجا نشأت ميگيرد كه زمان را يا صرفا به عنوان امري عيني(
تفاوت اين دو جهان به دليل تفاوت در زبان است. فهم ادبيات و هنر به تدارك و مقدمات خاصي نيازمند است اما فهم فرضيههاي علمي يقينا مشروط به زبان علمي است كه گروه خاصي از افراد جامعه ميتواند نشانهها و رموز آن را بفهمد.
براي علوم طبيعي زمان عيني است يعني ابعاد مكاني دارد اما ادبيات با زماني كار دارد كه چيزي جز خود بشر نيست، يعني زماني كه ما در آن زندگي ميكنيم وبه تعبير هايدگر زمان با آگاهي ما از زوال پذيري خودمان گره خورده است و در اشكال ادراكي بشر پنهان شده و به وضعيت بشر با خويش گره خورده است.
در واقع هر انساني با سرعتي معادل چهار هزار و 500 تپش قلب در ساعت به سمت تجزيه شدن و پايان عمر اين جهاني خويش نزديك ميشود. در اينكه به سمت مرگ در حركتيم شكي نيست. در عين حال بشر دارايخودآگاهي است و از اين طريق درمييابد زمان يا ميآيد يا ميرود و به عبارتي ديگر بشر به زوالپذيري خويش خودآگاهي مييابد.
آگاه بودن به اين امر كه او در بين ساير انواع موجودات، موجودي تنهاست و محكوم است كه بار سنگين اين آگاهي را به دوش بكشد.با توصيفات صورت گرفته پيرامون زمان ميتوان چنين بيان كرد كه زمان ميدان نبردي شده است كه متفكري چون سي پي اسنو آن را دوفرهنگ ناميده است. مقصود وي از اين اصطلاح از يك سو اشاره به ارزيابي روشن و منطقي- استدلالي علوم طبيعي از زمان است كه از منظر روانكاوانه عاري از مفهوم و معناست و از سويي ديگر توصيفي هدفمند، زنده، روزمره و روانكاوانه از شناخت زمان است كه نسبت به واقعيتهاي علوم طبيعي بيتوجه است.
اينكه زمان از چنين تناقضهايي پرده برميدارد جاي تعجب نيست، چراكه زمان از 400 سال پيش از ميلاد مسيح يعني از دوران تناقضهاي زنون اليايي در يونان باستان تا عصر مقولات متناقض كانت در 1700 ميلادي مفهومي بوده است كه تلاش ميكرده خود را از قيد و بندهاي تعقلي و منطقي برهاند.
تفاوتهاي بسياري ميان زمان مكانيكي و ادراكي بيان شده است كه از آن جمله ميتوان به اين مساله اشاره كرد كه زمان مكانيكي همگون و عيني است، ولي زمان ادراكي ناهمگون و ذهني است. از سوي ديگر زمان مكانيكي يا فيزيكي با تصورات (گذشته) و انتظارات (آينده) كاملا بيگانه است. به تعبير دقيقتر جايگاه شناخت ذهني در درون زمان است، در حالي كه زمانسنجهاي مكانيكي در بيرون از زمان ايستادهاند و اين زمانسنجهاي دقيق فاقد حافظه و انتظار هستند.
بديهي است انسان نميتواند زمان عيني را به جلو يا عقب بكشد، اما آگاه بودن به موجوديت خويش در زمان آزادي عمل بيشتري به او ميدهد. تجسم خويش در زمان آينده يا آرزوي پرواز به گذشتههاي دور ناشي از توانايياي است كه در تجسمات بشر يافت ميشود و اين عمل چيزي جز احضار گذشتهها نيست.
خطاي ادراک زمان در پردازش واژه هاي فارسي داراي بار هيجاني
دکتر نظری دکترای علوم اعصاب واستادیار دانشگاه تبریز
مهدی میرلو
سمیه اسدزاده
مقدمه
مفهوم زمان به تعبير ارنست پوپل يک مفهوم تجربي نيست بلکه ايدهاي حياتي است که مبناي تمام ادراکات انسان در نظر گرفته ميشود (خاشابي، 1389). در واقع، زماني ميتوان از وقوع امري در يک زمان و يا در زمانهاي متفاوت سخن به ميان آورد که مفهوم زمان را از پيش فرض کرد.
با وجود حضور فراگير زمان در جهان تجربي، احساس زمان احساس ويژهاي بشمار ميآيد. ناملموس بودن، فقدان وجود اندام حسي خاص براي ادراک زمان و عدم متناظر بودن زمان ادراکي با زمان فيزيکي موجب شده است که عوامل بسياري مانند توجه، حافظه، انگيختگي و حالتهاي هيجاني همگي تعديلکنندههاي بالقوه ادراک زمان در نظر گرفته شوند (ويتمن، واسنهوو، 2009).
طيف وسيعي از پژوهشها پيرامون زمان روانشناختي و پردازش زماني انجام شده است (گرندين، 2010) و همه اين پژوهشها زمان را به عنوان يک جنبه اصلي از حيات انسان در نظر گرفته و بر اين نکته تاکيد کردهاند که هيچ شکلي از رفتار نميتواند بدون ارجاع به زمان تعريف شود (رو، 2008). سوال پيرامون ماهيت و چيستي زمان و يا سوال منتج شده از آن مبني بر اينکه "انسان چگونه زمان را تجربه ميکند؟" از آغاز تاريخ تفکر بشري تا به امروز به پاسخي روشن منتهي نشده است و نويسندگان اين مقاله نيز به دنبال واکاوي آن نيستند. در واقع، توجه مولفان اين مقاله به جنبه طولي زماني در محدوده ثانيهها است.
این مقاله در مجله علمی پژوهشی علوم شناختی زمستان ۹۰ منتشر شده است برای دریافت متن کامل مقاله به لینک زیر مراجعه کنید
http://www.iricss.org/fa/Publications/Pages/AiCS.aspx
تأملي بر آراء و اندیشههای تربيتي برتراند راسل
دكتر محسن طالب زاده نوبریان استاد دانشگاه بهشتی
محمد مهدي ميرلو- سید حسین موسوی
چکیده
بررسي آراء و اندیشههای تربيتي فيلسوفان، يكي از زمینههای پژوهشي متداول در حوزه فلسفه تعليم و تربيت و مقدمهای براي نقد آنها میباشد. در این مقاله، با روشی توصیفی – تحلیلی به معرفی اندیشههای فلسفي برتراند راسل و بررسی دیدگاههای تربيتي اين فيلسوف و رياضيدان برجسته قرن بيستم پرداخته شده است.
بر اساس یافتههای پژوهش، راسل توجه به امر تعليم و تربيت را امري فراتر از تحقق حيات آزاد و خردمندانه میداند. به زعم راسل، عصر حاضر که پراضطرابترین عصر تاريخ براي بشريت به حساب میآید، بيش از هر زمان ديگري خلأ يک جهان بيني صحيح و ايدئولوژي بخردانه را به انسان مدرن گوشزد میکند. رهايي از چنين تنگنايي تنها از طريق تعليم و تربيت علمي و نوسازي اجتماع امکان پذير است.
از نظر راسل در بعد فردي، پرورش روح علمي و در بعد اجتماعي، تربيت شهروندان آزاد، هدفهای اصلي تعليم و تربيت را شکل میدهند. راسل با بيان آراء تربيتي خويش به دنبال تحقق آرمان تربيتي شهروندان آزاد جهان است؛ شهرونداني که آزادانديشي، استقلال فکر، انضباطي دروني، توانايي نگريستن به نفع شخصي از نظرگاه عامه و در يک کلام خردورزي و آزادي از مهمترين صفتهای آنان به شمار ميآيد. در پايان، به برخي از انتقادهای قابل طرح در نظام تربيتي راسل اشاره میشود.
واژههای کلیدی: مبانی فلسفي برتراند راسل، اندیشههای تربيتي، اصول تعلیم و تربیت، تربيت فردي، شهرونديبررسی مبانی نظری و عملی ادراک زمان
محمد مهدی میرلو،سمیه اسدزاده
نوشته حاضر بخشی از سخنرانی هفتگی پیرامون ادراک زمان است که توسط نویسندگان در گروه روانشناسی تبریز و زیر نظر دکتر نظری ارایه شده است.
تعریف زمان
قدیس آگوستین در کتاب اعترافات (1937) درباره تعریف زمان چنین مینویسد:"پس زمان چیست؟ اگر کسی از من در مورد آن سوال نکند جواب آن را میدانم، ولی اگر بخواهم برای فردی که این سوال را مطرح کرده آن را توضیح بدهم جواب آن را نمیدانم." ارنست پوپل در کتاب مرزهای آگاهی (1986) چنین بیان میکند:" پیشنهاد میکنم که سوال در مورد چیستی زمان را کنار بگذارید یا نادیده بگیرید، زیرا هریک از ما بدون اینکه لازم به صحبتی در مورد آن باشد میداند که موضوع چیست. هنگامی که از زمان صحبت میکنیم ما باید توجه خود را بیشتر روی سوال دیگری متمرکز کنیم: چگونه انسان به مفهوم درست زمان دست مییابد؟" اریکسون (1945) نیز در تعریف زمان میگوید:" هرچه بشر به ذات این پرسش نزدیک میشود که دقیقا زمان چیست، زمان بمراتب سیال تر و دست نایافتنیتر میشود." به نظر میرسد مطابق با دیدگاه آگوستین همه میدانند زمان چیست، اما هیچکس توضیح روشنی از آن ندارد.
اهمیت زمان
به تعبیر اریکسون، نویسنده کتاب تاریخ زمان، امروزه آموختن زمان (ساعت) ابتداییترین شرط برای هر کسی است که قصد زندگی اجتماعی را دارد. همگامی با روند پیچیده و بغرنج اجتماعی اقتصادی امروز بدون زمانسنجهای دقیق امکانپذیر نیست. نخستین آموختههای یک کودک درک موقعیت مکانی و زمانی است.
زمان در گذشته و حال
در عصرحاضر، زمان جزء لاینفک حیات هر فرد به شمار میآید و به همین دلیل نیز انسان امروزی بیش از گذشته با پدیده زمان دست به گریبان است. این مساله تا بدانجا قابل طرح است که اندیشیدن به زمان برای انسان امروزی به صورت امری اخلاقی مطرح میشود. اما چنین رابطهای نسبت به زمان برای انسان جهان کهن امری کاملا بیگانه به شمار میآمد.
در زندگی مردمان اعصار گذشته شتابزدگی به ندرت دیده میشد و تنها در جهان بردگان این پدیده قابل مشاهده بود و در واقع، شتابزدگی از آرمانهای یک شهروند به دور بود.
ارتباط کارکرد زمان با سایر کارکردها
ارنست پوپل بیان میکند که آزمایشها نشان میدهد بیمارانی که کارکرد زمانی آنها بهتر شده این امر به بهبود توانایی زبانی آنان کمک کرده است. در اینجا نیز این تحقیقات موفق بوده است. بیمارانی که بخاطر سکته در تشخیص برخی حروف مشکل داشتند، بعد از «آموزش زمان» خیلی بهتر شدهاند. به این طریق یک انتقال اساسی از سطح کارکرد زمانی به سطح کارکرد زبانی صورت گرفته است. گروهی آمریکایی مشاهدات مشابهی در مورد کودکان مبتلا به زبانپریشی داشتند. نزد این کودکان غالبا آهسته شدن کار روی محرکها مشاهده میشود و «آموزش زمان» در اینجا نیز میتواند مفید باشد. آزمایشات روی بیمارانی که دچار صدمه مغزی هستند و مشکلات زبانی دارند و کودکانی که دچار اختلال خواندن و نوشتن هستند نشان میدهد که انسان برای صحبت کردن، خواندن و نوشتن نه تنها باید توانایی زبانی داشته باشد، بلکه باید شرایط زمانی مغز در ارتباط با کارکرد اطلاعات نیز مهیا باشد. در درمان نیز باید به این جنبه نورونی (عصبی) توجه شود.
پیچیدگی فرایند ادراک زمان
زماني ميتوان از وقوع امري در يک زمان و يا در زمانهاي متفاوت سخن به ميان آورد که مفهوم زمان را از پيش فرض کرد. با وجود حضور فراگير زمان در جهان تجربي، احساس زمان احساس ويژه بشمار ميآيد. ناملموس بودن، فقدان وجود اندام حسي خاص براي ادراک زمان و عدم متناظر بودن زمان ادراکي با زمان فيزيکي موجب شده است که عوامل بسياري مانند توجه، حافظه، انگيختگي و حالتهاي هيجاني همگي تعديلکنندههاي بالقوه ادراک زمان در نظر گرفته شوند. طيف وسيعي از پژوهشها پيرامون زمان روانشناختي و پردازش زماني انجام شده است و همه اين پژوهشها زمان را به عنوان يک جنبه اصلي از حيات انسان در نظر گرفته و بر اين نکته تاکيد کردهاند که هيچ شکلي از رفتار نميتواند بدون ارجاع به زمان تعريف شود.
ادراک زمان در قالب يک فرايند انطباقي از يکسو موجب تسهيل پيشبيني رويدادها ميشود و از سوي ديگر سازماندهي و طراحي رفتارهاي آينده را فراهم ميآورد. هر چند فرايند ادراک زمان به عنوان يک نيروي هدايتکننده در رفتار انسان ايفاي نقش ميکند، ولي به طور معمول ما از چنين فرايندي در ساختار شناختي خود آگاهي نداريم.
نوروسایکولوژی ادراک زمان
ادراک زمان، کارکردي انطباقي است که به فرد امکان ميدهد رويدادها را پيشبيني کند. پردازش اطلاعات زماني، توانايي شناختي پيچيدهاي است که مطابق با يافتههاي اخير مناطق مختلفي از مغز در اين فرايند درگير است. ابداع تکنيکهاي جديد در 15 سال اخير موجب شده است پيرامون پردازش اطلاعات زماني پژوهشهاي دقيقتري در حوزههاي نوروساينس و نوروسايکولوژي صورت گيرد. نتايج اين پژوهشها شواهد بيشتري در تاييد اين مدعا فراهم ميآورد که ساختارهاي ويژهاي در مغز انسان در پردازش اطلاعات زماني نقش ايفا ميکنند. در واقع، بازنمايي صحيح زمان وابسته به يکپارچگي سيستمهاي عصبي چندگانه است. ادراک زمان توانايي شناختي پيچيدهاي است که مناطق مختلفي از مغز شامل مخچه (cerebellum)، عقدههاي پايه (basal ganglia) و قشر پيشاني (frontal cortex) را درگير ميکند (کاسيني، ايوري، 1999). بیش از 40 سال پیش، ایدهی درگیری مخچه در پایههای بیولوژیکی پردازش زمان یک فرضیهی جدی بشمار میآمد، اما در 20 سال اخیر نقش مخچه بیش از پیش مورد توجه واقع شده است (گرندین،2010). عقدههای پایه که بطور متداول به کنترل حالت بدن و حرکت مربوط است، در عین حال واسطهی فرایندهای اطلاعات زمانی نیز بشمار میآید. یافتهها نشان میدهد که عقدههای پایه برای ارزیابی دقیق زمان ضروری و حیاتی است. تقریبا همه شواهد نشان میدهد که کارکرد قشر فرونتال به ویژه پیشپیشانی (prefrontal) در نیمکرهی راست، واسطهی تواناییهای پردازش اطلاعات زمانی برای ارزیابیهای فواصل طولانی وابسته به تکالیف افتراق مدت زمان است (تاپلاک و همکاران، 2006). بیماران دارای آسیبهای مخچهای تیزی و دقت ضعیفتری در تکالیف ادراک زمان نشان میدهند که مستلزم زمانبندی و تعیین وقت دقیق است (کاسینی و ایوری، 1999). در واقع، بسیاری از آسیبهای مربوط به زمانبندی از مخچه نشات میگیرد. آسیب مخچهای توانایی برای افتراق فواصل زمانی در دامنهی میلیثانیه تا ثانیه را موجب میشود؛ در حالیکه آسیب لوب فرونتال باعث نقصهایی در افتراق زمانی تنها در دامنهی ثانیهها میشود (تاپلاک و همکاران، 2006). از سوی دیگر، مطالعات نشان میدهد که عقدههای پایه به شدت درگیر نگهداری زمان و فرایندهای ادراک زمان است (اسمیت، 2002). پژوهشهایی که FMRI را بکار بردهاند، درگیری عقدههای پایه در مراحل اولیهی فرایند زمانبندی یعنی رمزگذاری کردن فواصل زمانی را تایید کردهاند (گرندین، 2010).
بیماران دارای آسیبهای مخچهای تیزی و دقت ضعیفتری در تکالیف ادراک زمان نشان میدهند که مستلزم زمانبندی و تعیین وقت دقیق است. در واقع، بسیاری از آسیبهای مربوط به زمانبندی از مخچه نشات میگیرد. آسیب مخچهای توانایی برای افتراق فواصل زمانی در دامنهی میلیثانیه تا ثانیه را موجب میشود؛ در حالیکه آسیب لوب فرونتال باعث نقصهایی در افتراق زمانی تنها در دامنهی ثانیهها میشود. از سوی دیگر، مطالعات نشان میدهد که عقدههای پایه به شدت درگیر نگهداری زمان و فرایندهای ادراک زمان است. پژوهشهایی که FMRI را بکار بردهاند، درگیری عقدههای پایه در مراحل اولیهی فرایند زمانبندی یعنی رمزگذاری کردن فواصل زمانی را تایید کردهاند.
ادراک زمان و ADHD
والدين کودکان داراي ADHD به طور متناوب گزارش ميکنند که کودکان آنها حس ضعيفي از زمان دارند. اين کودکان در قياس با کودکان فاقد ADHD کمتر احتمال دارد که اطلاعات دربارهی گذشته را به منظور برنامهريزي براي آينده در ذهن خود نگه دارند. والدين اين کودکان اغلب گزارش ميکنند که آنها شروع به پاسخ دادن ميکنند پيش از آنکه نوبت آنها براي پاسخ گفتن فرا برسد.
پژوهشهاي تصويرنگاري عصبي در افراد داراي ADHD شواهدي را فراهم ميکند مبني بر اين مساله که مناطق مغزي درگير در ادراک زمان در واقع همان مناطق اصلي مغز هستند که در ADHD آسيب ميبينند. نقص ادراک زمان در کودکان ADHD از طريق کاربرد تکاليف توليد زمان، بازتوليد زمان و افتراق زمان تاييد شده است. نقص در مهارتهای پردازش زمانی ممکن است نقش مهمی در نقصهایی که در ADHD مشاهده میشود بازی کند. تکانشگری میتواند به عنوان یک سبک رفتاری به لحاظ زمانی نابهنگام و نامناسب که پاسخها سریع و با بیدقتی و بدون توجه به پیامدهای بعدی آن ایجاد میشود تعریف شود.
روشهای اندازهگیری ادراک زمان
روشهاي مختلفي براي اندازهگيري ادراک زمان وجود دارد که عبارتنداز: برآورد زمان، توليد زمان، بازتوليد زمان، و افتراق زمان (کوارتر، زيمرمن، نشاط، 2010). برآورد زمان به توانايي فرد در تخمين کلامي زمان عرضه شده يک محرک اشاره دارد. در توليد زمان طول مدت يک فاصله زماني به طور کلامي به فرد گفته ميشود و از وي خواسته ميشود که آن فاصله زماني را با نوعي عمل رفتاري مانند روشن نگهداشتن يک لامپ به همان مدت اعلام شده توليد کند. اين آزمون در ميان آزمونهاي ادراک زمان سادهترين نوع است. در آزمون بازتوليد زمان که دشوارترين آزمون ادراک زمان به شمار ميآيد، يک فاصله زماني به فرد عرضه ميشود، اما طول مدت آن به صورت کلامي گفته نميشود؛ سپس فرد بايد همان فاصله زماني را با روش رفتاري بازتوليد نمايد. در آزمون افتراق زمان، دو محرک حسي به طور متوالي و هر يک به مدت معيني به فرد عرضه ميشود و او بايد تشخيص بدهد کدام يک از محرکها، در مدت زمان بيشتري (يا کمتري) به وي عرضه شده است.
معرفی کتاب
در زمینهی مفاهیم مربوط به زمان میتوان به کتاب مرزهای آگاهی، شکلگیری زمان و واقعیت در عملکرد مغز نوشته ارنست پوپل اشاره کرد که از 20 فصل شامل مباحثی همچون چارچوب همزمانی، کوتاهترین زمانهای واکنش، آیا مغز به ساعت نیاز دارد؟، محدودیت زمانی آگاهی، مدت زمان در آستانه کسالت، آیا آگاهی وابسته به زبان است؟ و... تشکیل شده است. این کتاب بحثی طولانی را در زمینه مفهوم آگاهی و رابطه آن با تجربه زمانی مطرح میکند و به مساله آگاهی زمان بر اساس علم اعصاب میپردازد.
همچنین میتوان به کتاب تاریخ زمان نوشته تروند برگ اریکسون اشاره کرد. در این کتاب نویسنده خواننده را دعوت میکند تا با کنکاشی مهیج درباره پدیده زمان در زندگی بشر نظر بیندازد- کنکاشی در این باره که آیا زمان تنها یک ابزار مفید است یا مستبدی است که ما را بیرحمانه به اطاعت خود وا میدارد؟ اساسا، چرا ما شتاب میکنیم. این سراسیمگی بخاطر چیست؟ تنگنای وقت و سنگینی زمان چیست که ما خود را اینگونه در باورهای آن یک زندانی احساس میکنیم؟ این کتاب برای همه کسانی است که میخواهند بیشتر درباره چگونگی دریافت بشر از سنجش، استفاده و سوءاستفاده از زمان در طول تاریخ بشر صحبت کنند و شرحی بر این موضوع است که چگونه ادراک گوناگون ما از زمان بر دیگر عرصههای زندگی از جمله دین، سیاست، علوم، تکنولوژی، فلسفه و اقتصاد اثر گذاشته است.
کلیدواژههای ادراک زمان
ادراک زمان (time perception): نوعی فرآیند تطابقی است که موجب سهولت پیشبینی رویدادها و نیز سازماندهی و طراحی رفتارهای آینده میشود.
برآورد زمان (time estimation): به توانایی افراد در تخمین کلامی زمان عرضه شده یک محرک به آنها اشاره دارد.
تولید زمان (time production): طول مدت یک فاصله زمانی به طور کلامی به فرد گفته میشود و از او خواسته میشود تا آن فاصلۀ زمانی را با نوعی عمل رفتاری، مانند روشن نگهداشتن یک لامپ به همان مدت اعلام شده یا نگهداشتن توپی در دستانش به همان مدت و سپس رها کردن آن تولید کند. این آزمون در میان آزمونهای ادراک زمان سادهترین است، چرا که در این حالت فرد طول مدت دقیق فاصله مورد نظر را میداند.
بازتولید زمان (time reproduction): دشوارترین آزمون درک زمان به شمار میرود. در این آزمون، به فرد یک فاصلۀ زمانی عرضه میشود، اما طول مدت آن به صورت کلامی گفته نمیشود، سپس او باید همان فاصله زمانی را با روش رفتاری (مانند آزمونهای تولید زمان) بازتولید نماید.
آزمونهای افتراق زمان (time discrimination): در این آزمون، دو محرک حسی به طور متوالی و هر یک به مدت معینی به فرد عرضه میشوند و او باید تشخیص دهد که کدام یک از محرکها در مدت زمان بیشتری (یا کمتری) به وی عرضه شده است.
کلمات بازه زمانی (interval) و مدت (duration) و بخصوص طول مدت زمان (temporal duration) نیز از کلیدواژههای مورد استفاده در ادراک زمان هستند.
منابع
آگوستین، م. ا. (1937). اعترافات آگوستین. (1380). (ترجمه س. میثمی) تهران: انتشارات سهروردی.
اریکسون، ت. ب. (1945). تاریخ زمان. (1385). (ترجمه ا. اسفندیاری) آبادان: انتشارات پرسش.
پوپل، ا. (1986). مرزهاي آگاهي: شکل گيري زمان و واقعيت در عملکرد مغز. (1389). (ترجمه م. خاشابي) تهران: انتشارات ارجمند.
Casini, L., & Ivry, R. B. (1999). Effects of divided attention on temporal processing in patients with lesions of the cerebellum or frontal lobe. Neuropsychology, 13, 10-21.
Grondin, S. (2010). Timing and time perception: A review of recent behavioral and neuroscience findings and theoretical directions. Attention, Perception, & Psychophysics, 72(3), 561-582.
Quartier, V., Zimmermann, G., & Nashat, S. (2010). Sense of time in children with attention-deficit/ hyperactivity disorder (ADHD). Swiss Journal of Psychology, 69(1), 7-14.
Smith, A., Tyler, E., Rogeres, J. W., Newman, S., & Rubia, K. (2002). Evidence for a pure time perception deficit in children with ADHD. Journal of Child Psychology and Psychiatry, 43(4), 529-542.
Toplak, M. E., Dockstader, C., & Tonnock, R. (2006). Temporal information processing in ADHD: Findings to date and new methods. Journal of Neuroscience Methods, 151, 15-29.

او بر دنيا و تجربيات زمان حال انسانها تاكيد ميكرد و معتقد بود كه آنها خود مسوول آنچه خواهند شد هستند. وي بيان ميكرد كه بيشتر انسانها به خاطر ترس از مواجهه با سرنوشت خودشان، بيشتر آزادي خود را از دست ميدهند. در واقع آنها با نفي آزادي خود، از مسووليت انتخاب كردن و آگاهي يافتن از خود ميگريزند كه نتيجه آن احساس بيگانگي و بيمعنايي خواهد بود. در مقابل افراد سالم با به چالش كشيدن سرنوشت خود و تشخيص اجتنابناپذير بودن مرگ، جرات زندگي كردن در زمان حال را نشان ميدهند.
رولومي آوريل 1909 در ايالات اوهايو متولد شد. فضاي آرامي در خانواده وي حاكم نبود و والدينش پس از كشمشهاي طولاني از هم جدا شدند. مي در دوران نوجواني به هنر و ادبيات علاقهمند شد و در رشته زبان و ادبيات انگليسي تحصيل كرد. مدتي نيز به نقاشي كردن و مطالعه و هنر بومي پرداخت. در سفري طولاني در سرتاسر اروپاي شرقي و جنوبي به تدريس انگليسي و نقاشي كردن مشغول بود ولي پس از مدتي به حالتي از احساس تنهايي و بيمعنايي دچار شد.
خود وي اين دوران را چنين توصيف ميكند: «سرانجام به چيزي كه با حسن تعبير،خرد شدن اعصاب ناميده ميشد،مبتلا شدم. اين بدان معني بود كه قواعد، اصول و ارزشهايي كه در كار و زندگیام داشتم، ديگر كفايت نميكرد. به قدري خسته شده بودم كه براي ادامه دادن تدريس بايد به مدت 2 هفته استراحت كامل ميكردم تا انرژي كافي كسب كنم. من در كالج به قدر كافي روانشناسي ياد گرفته بودم كه بدانم اين نشانهها به معني آن بودند كه يك چيزي در كل روش زندگي من اشكال دارد.بايد هدفها و مقصود تازهاي براي زندگيام پيدا ميكردم و نحوه وجود متعصبانه و خشكم را كنار ميگذاشتم.»
آشنايي با آلفرد آدلر و شركت در سمينارهاي تابستاني آدلر، اميدي دوباره به وي بخشيد. به همين دليل سال 1933 به ايالات متحده برگشت و در مدرسه الهيات نيويورك ثبتنام كرد تا پاسخهايي براي سوالهايش در رابطه با ماهيت انسان بيابد.
آشنايي با فيلسوف وجودي پل تيليش (Paull Tillich) كه از آلمان به آمريكا پناهنده شده بود تأثيري شگرف بر انديشههاي فلسفي وي داشت بهگونهاي كه اين دو بيش از 30 سال به دوستي خود ادامه دادند.
از سوي ديگر، آشنايي با هاري استك ساليوان رئيس موسسه روانپزشكي، روانكاوي و روانشناسي ويليام آلانسون وايت و همچنين دوستي با اريك فروم موجب شد كه او در رشته روانشناسي ادامه تحصيل دهد و در 40 سالگي دكتري خود را در روانشناسي باليني از دانشگاه كلمبيا دريافت كند.
مي در ميانه 30 تا 40 سالگي عميقترين تجربه زندگي خود را كه ابتلا به بيماري سل بود، از سرگذراند. در آن زمان براي بيماري سل درماني وجود نداشت و به همين دليل مي به مدت 3 سال در آسايشگاه مسلولين ساراناك واقع در نيويورك نگهداري شد؛ در حالي كه نميدانست زنده خواهد ماند يا اينكه خواهد مرد. در اين زمان او به ماهيت بيماري اش بينشهايي را كسب كرد.
وي در آسايشگاه مسلولين بيماراني را مشاهده ميكرد كه بيماري خود را پذيرفته و نگرشي منفعلانه داشتند كه در نهايت به مرگ آنها منجر ميشد. در عين حال گروه ديگري از بيماران با وضعيت بيماري خود مبارزه كرده و در نتيجه زنده ميماندند. فيست در كتاب نظريههاي شخصيت در توصيف اين دوران چنين مينويسد: بعد از اينكه مي ياد گرفت به بدنش گوش كند، دريافت كه شفا فرآيندي فعال است نه منفعل. كسي كه مريض است، خواه بيماري او جسماني باشد يا رواني، بايد در فرايند درمان شركتكنندهاي فعال باشد. مي زماني كه از بيماري سل بهبود يافت به اين واقعيت در مورد خودش پيبرد اما بعدها توانست دريابد كه بيماران رواندرماني او نيز بايد براي بهتر شدن با اختلالاتشان مبارزه كنند.
از نكات جالب توجه در دوره بيماري مي، نوشتن كتابي در مورد اضطراب بود. وي در نگارش اين كتاب تحتتاثير انديشههاي فرويد و بويژه عالم الهيات بزرگ دانماركي، سورن كي يركگارد بود. اين كتاب بعدها تحتعنوان معني اضطراب منتشر شد. سال 1958 مي به همراه ارنست آنجل و هنري النبرگر كتابي با عنوان وجود: بعد جديدي در روانپزشكي و روانپزشكي و روانشناسي را منتشر كرد. محتواي اين كتاب معرفي مفاهيم درمان وجودي به روان درمانگران آمريكا بود. اما كتاب عشق و اراده (1969) مشهورترين اثر مي به حساب ميآيد كه كتاب پرفروش سال شد.
از مهمترين رويدادهاي علمي حيات مي، دريافت جايزه مدال طلاي بنياد روانشناسي آمريكا بود كه به پاس يك عمر خدمت به روانشناسي حرفهاي به وي اهدا شد. مي در دانشگاههاي مختلف همچون هاروارد، پرينستون، كلمبيا، نيويورك و چند دانشگاه مطرح تدريس كرده و رياست انجمن روانشناسي نيويورك را برعهده داشت.
وي با نگارش كتابها و مقالات متعدد به عنوان مشهورترين نماينده جنبش وجودي آمريكا معرفي شده است. با وجود اين، ميهمواره از هر گونه تلاش در جهت تضعيف روانشناسي انتقاد كرده و از تبديل روانشناسي وجودي به يك روش بيدردسر در رسيدن به خود شكوفايي بشدت انتقاد ميكرد.
نوروسايکولوژي ادراک زمان در کودکان داراي اختلال نقص توجه بيش فعال
محمدمهدی میرلو دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی
دکتر محمدعلی نظری دکترای علوم اعصاب از فرانسه
ادراک زمان، کارکردي انطباقي است که به فرد امکان ميدهد رويدادها را پيشبيني کند. پردازش اطلاعات زماني، توانايي شناختي پيچيدهاي است که مطابق با يافتههاي اخير مناطق مختلفي از مغز در اين فرايند درگير است. ابداع تکنيکهاي جديد در 15 سال اخير موجب شده است پيرامون پردازش اطلاعات زماني پژوهشهاي دقيقتري در حوزههاي نوروساينس و نوروسايکولوژي صورت گيرد. نتايج اين پژوهشها شواهد بيشتري در تاييد اين مدعا فراهم ميآورد که ساختارهاي ويژهاي در مغز انسان در پردازش اطلاعات زماني نقش ايفا ميکنند. در واقع، بازنمايي صحيح زمان وابسته به يکپارچگي سيستمهاي عصبي چندگانه است.
از سوي ديگر، پژوهشهاي نوروسايکولوژي در 40 سال اخير مسالهی نقصهاي ويژه در اختلال نقص توجه- بيشفعالی (ADHD) را در کانون توجه خود قرار دادهاند. ADHD یا اختلال سندروم لوب فرونتال یک اختلال عصبی رشدی است که مدلهای کارآمد فعلی در بهترین حالت از آن به عنوان اختلال کارکرد اجرایی یاد میکنند. هرچند علل اصلي ADHD هنوز ناشناخته است، با وجود اين بسياري از پژوهشها نشان ميدهند که اين اختلال با لوب فرونتال، عقدههاي پايه و مخچه در ارتباط است. يافتهها نشان ميدهد که نابهنجاريهاي عصبي رواني در ADHD، منجر به نقصهايي در کارکرد اجرايي به ويژه در تکاليفي که مستلزم پردازش دقيق و سريع اطلاعات و يا پردازش آهسته و دقيق اطلاعات است ميشود.
در اواخر دهه 1980 پژوهشها پیرامون ADHD بر روی الگوهای پردازش اطلاعات متمرکز شده و پژوهشگران تاکید کردند که مشکلات در ادراک زمان و پردازش زمانی در کودکان دارای این اختلال آنگونه که باید و شاید مورد توجه قرار نگرفته است.
پژوهش هاي تصويرنگاري عصبي در افراد ADHD شواهدی فراهم میکند مبنی بر اینکه مناطق مغزي درگير در ادراک زمان در واقع همان مناطق اصلي مغز هستند که در ADHD آسيب ميبينند.
متن کامل مقاله فوق در پنجمین نوروپسیکولوژی ایران ارایه شده است